آرزوهای سپید

ثانیه ها را دریاب تا زندگی به تو لبخند بزند
در حیرتم،برای مردمی که در این دنیای پرهیاهوی به دنبال آرامشند ولی هنوز درک نکردند که خود باید سازنده آرامش باشند...

 
دیدگانم تیره شد از بغض زمانه،

تا کی به تمنای عدالتت بشینم؟؟؟

تا کی در حسرت یک لحطه نگاهت بمانم؟؟؟

ای تو که مدعی عدل و قضایی

ای تو که پیام آور صلح و صقایی،

 

تا نوبت من شد میل سفر کردی و رفتی؟؟؟

 
جور زمانه خفه کرده  آوای  مردمم را

 

از چه بگویم که هنر اوست    سیه کردن روی زمانه

 

گر ظلم ز بیگانه رسد حرفی نیست

 

از دوست گر رسد فریاد کافی نیست

 
سکوت بردگان تا کی؟

سکوتت را فریاد کن......دل آشفته ات را بیدار کن

گرگها این روزها آرامترند.........  گوسفندها تن ها می درند

به هر سو می دوی هشیار باش .......ز هر گوسفند امروزی دور باش

دلت را همره خوبان دنیا کن  

سکوتت را برای دوستانت ساز کن

 
گاهی دلم در نیمه های شب ار خواب بیدار شده و به یاد او می گرید،

ای دل اشک هایت را بشور ،
و نگاه یکتایت را یر پهنه گیتی بگستران،
استوار باش
چرا که دل جولانگه عشق است
واشک شایسته اش نیست...

 
در جامعه ای که پارتی معنی اش از*میهمانی* به*کار چاق کن*تغییر 

یافته،فاتحه آن جامعه را باید خواند...
 
نمای اول :

از زندگی آموختم هر چه بیشتر باشی کمتر دیده میشی
وهر چه کمتر باشی بیشتر دیده

 میشی...
  ح.ف


 


2 سالگی ام مبارک.................

کاش  نمیومدم 

کاش  این وبلاگ متولد نمیشد.....

ولی دوستون دارم.....

 
این متن رو ۲۱/۵/۸۴ ساعت ۲۰:.. نیمه شب گفتم...اون شب خیلی خوشحال بودم آخه فکر

 میکردم شعر قشنگی گفتم :) .الان که میخونم میبینم اصلا شبیه شعر نیست :)

 

یه قطره بارانم     آشفته و حیرانم

در جستجوی معبود    به هر طرف غلطانم (غلتانم :) )

کوی و دشت و دریا را   با عشق خود می پویم

در انتظار یارم    سرگشته و نالانم

در شوق دیدن یار    هر لحظه را می جویم

یه قطره بارانم      پاکیم را خواهانم

در جستجوی عشقم   منزلم را می جویم...

 

 

دلم یه آغوش میخواد
یک دل پر مهر میخواد،

دلم میخواد گریه کنم
آدمارو صدا کنم
اشک بریزم مثل ابر
دردمو بیرون کنم،

آی آدما گریه کنید
با من همدردی کنید،
دلم تیره و تاره
دلش میخواد بباره...